1 دنبال‌ کننده
3.4 هزار بازدید ویدیو

داستان های یزد : کویر

141 بازدید ۲ ماه پیش

گفت: ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم ایستادم، نگاه کردم. انتهایش معلوم نبود. از معدود مکان هایی که زیبایی اش رو به زوال نیست. آن قدر بکر است که نمی شود کاری به کارش داشت. انگار امید از دوردست ها باز می آید. بی درنگ دراز کشید، پاهایش را سُر داد زیر شن ها، آفتابگیرش را تا روی چشم ها کشید و انگار از حال جدا شد. زیرلب گفت: روزهای اینجا کم از شب هایش ندارد. مهسا رشتی پور Video: @travelshots.ir

آخرین ویدیوها

دیگر ویدیوها

داستان های یزد : کویر

141 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : حمام

386 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : شولی

62 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : سینه زنی

1.7 هزار بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : سفال

104 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد مسجد جامع

95 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : ادیان

114 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد : بازار

73 بازدید ۲ ماه پیش

داستان های یزد :راوی ها

104 بازدید ۲ ماه پیش
نمایش بیشتر